۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

امام زمان کشور ندارد!..


د. علیرضا دلیری ـ مشهد
ویژۀ سنی نیوز: هر چندگاه یکبار طوفانی از تصورات پوچ و بی‌اساس در جامعه ما وزیدن می‌گیرد، و گرد و خاکی به راه می‌اندازد:
امام زمان شخصا پشت فرمان رهبریت کشور نشسته، سکان هدایت را بدست دارد!
هر آنچه از ما سر می‌زند با مشورت مستقیم امام زمان است!
کشور کشور امام زمان است!..
خلاصه؛ امام نزد آقایان میخ رخت‌کنی است که هر کس و ناکس برای فرار از بار مسئولیت تمامی کوتاهیها و چپاولها و سیاستهای نادرست و برنامه‌های ابلهانه خود را برگردن او آویزان می‌کند! در این مملکت امام زمان مسئول دزدیها و چپاولهای ثروتهای عمومی است، فساد و فحشا و بی‌بند و باری از زیر عبای امام زمان بیرون آمده! ایشان مسئولیت مستقیم بیکاری و درصد بالای خودکشی و ریزش بنیان خانواده را باید متحمل شوند!.
اداره مملکت و سران خرافاتی و خودکامه ما سعی بر این دارند، تا با گسترش باورهای پوچ و توخالی چون؛ نظریه امام زمان که حتی در مکتب شیعه فاقد ارزش قانونی و اساس و پایه است ( نگا: تکامل فکر سیاسی شیعه از شورا تا ولایت فقیه. احمد کاتب نشان دهند کشور ما در جهان از خصوصیت و ویژگی خاصی برخوردار است، و نباید آنرا با معیارهای عقلی و ارزشهای سیاسی روز سنجید. ما هر چه باشیم و نباشیم، هر طور برخورد کنیم پوستمان کلفت است و روند جریانات روز جهان در ما اثری نخواهد گذاشت، چون ما با "امام زمان" واکسینه شده‌ایم!..
این تصور قرون وسطائی نه تنها نتوانسته جامعه را قناعت دهد، بلکه باعث ریزش قشر جوان و روشنفکر جامعه از مکتب تشیع شده، روحیه مذهب گریزی  نگا: دین ستیزی یا مذهب گریزی:
  را بشکل چشم گیری در جامعه افزایش داده است.
در سایه روند سیاست جهانی و قوانین بین المللی، و در فضای جهانی شدن کنونی که دنیا و اخبار و معلومات وابسته به آن در یک کلید زیر انگشت شما خلاصه شده است، هیچ کشوری از ویژگی خاصی برخوردار نیست! و کسی از دماغ فیل نیفتاده است! و در جنگل سیاسی روز و در میدان سیاست جهانی؛ کوشاترینها، و باهوشترینها، و با برنامه‌ها و سیاستمداران عاقل کوی سبقت را از دیگران می‌ربایند. و در فضای امروز امام زمان را هیچ کشوری نیست، و هیچ فرمانی هم در دست ندارد، و سکوی هیچ کشتی‌ای هم در هولناک حوادث روز منتظر او نیست!..
جهان امروز از دو گروه کشورها تشکیل یافته است: کشورهای اتحادیه اروپا و آمریکا یا کشورهای مرکز که کنترل جهان سیاست را محکم در دست گرفته‌اند، و کشورهای اطراف که مهارشان در دست گروه اول است!..
کشورهای استعمارگی و ابرقدرت با چهار وسیله عمده قبضه قدرت خود را بر کشورهای اطراف شدت می‌دهند:
1)    اسلحه:
همواره ابرقدرتها در تلاش بوده‌اند تا بر بازار اسلحه سازی سیطره داشته باشند، این کشورها هستند که اسلحه می‌سازند، و به هر کس بخواهند می‌فروشند، و از هر کس بخواهند منع می‌کنند. به عبارت دیگر آتش جنگ را هر جا بخواهند شعله‌ور می‌سازند، و در نهایت نقشه پیروزی و شکست را نیز رسم می‌کنند! و هر گاه کشوری بخواهد اسلحه‌ای بسازد فورا سد راهش می‌شوند، و با روشهای گوناگون او را زیر فشار قرار می‌دهند تا از ساختن اسلحه دست بردارد. پاکستان توانست بدور از چشم و گوش آنها سلاح هسته‌ای بسازد و به گونه‌ای امنیت ملی خود را حفظ کند، و آنچه امروز در پاکستان اتفاق می‌افتد لعن و نفرینی است که این کشورها برایش برنامه‌ریزی می‌کنند تا بتوانند سلاح هسته‌ای پاکستان را از دستش بیرون کنند. لیبی خواست اسلحه هسته‌ای بسازد که در میانه راه گوش‌مالی داده شد، و قذافی بزدل تمام برنامه سلاح هسته‌ای کشورش را برای حفاظت از کرسی خود دو دستی به آمریکائیها تحویل داد!
و نمایشنامه سلاح هسته‌ای ایران و فشارهای بین المللی بر آن بر کسی پوشیده نیست. در این میان کسی حق ندارد بپرسد: چرا اسرائیل حق دارد اسلحه هسته‌ای داشته باشد و ایران و پاکستان و غیره چنین حقی ندارند؟!
2)    چیره شدن بر مواد اولیه:
مهمترین موارد اساسی زندگی که نفت و گندم باشند در زیر سیطره کشورهای مرکز قرار دارد:
آـ نفت: هفت شرکت قاره پیمای استعماری که به هفت غول نفتی یا خواهران هفتگانه نفت (Seven Sisters) مشهورند { - «شرکت اکسون» امريکايي 2- شرکت «رويال داچ شل» انگليسي- هلندي 3- «گلف اويل» امريکايي 4- «تگزاکو» امريکايي 5- «بريتيش پتروليوم» انگليسي 6- «موبيل» امريکايي 7- «شورون». } بر حرکت استخراج و خرید و فروش نفت چیره‌اند. نفت کشورهای جهان سوم را با کرایه هنگفت استخراج کرده، با قیمت ناچیزی می‌خرند، سپس به پالایشگاههای خود انتقال داده، انرژی سوختی و غیره از آنها استخراج می‌کنند و با قیمتهای بالا بار دیگر به ما می‌فروشند!
آقای دانیال یارگین (Daniel Yergin) در کتابش (The Prize: The Epic Quest for Oil, Money, & Power) ـ جایزه ـ اهمیت نفت در سیاستهای بین المللی را به تصویر می‌کشد!
ب ـ گندم: حرکت کشت و برداشت گندم جهان در احتکار کشورهای مرکز است. دانه دانه گندم جهان زیر نظر آنها حرکت می‌کند. سعی می‌کنند کشورهای دیگر را از کشت گندم بازدارند، و بازار آن را در دست خود داشته باشند، و در موارد لازم از آن به عنوان اهرم فشار استفاده کنند.
وقتی پادشاه عربستان "فیصل بن عبدالعزیز" اهمیت گندم را دریافت، و برنامه خودکفایی گندم را برای عربستان سعودی طرح ریزی کرد، هنری کسینجر وزیر خارجی وقت آمریکا (Henry Kissinger) فورا به عربستان آمده تا پادشاه عربستان را از این تصمیم منصرف کند. و به او اطمینان داد که آمریکا گندم مورد نیاز سعودی را با قیمت بسیار مناسب در بندر جده به آنها تحویل می‌دهد. ملک فیصل به او گفت که آنها تنها از ترس حوادث ناگوار آینده می‌خواهند به نوعی خودکفایی در گندم برسند. و چون کسنجر نتوانست پادشاه عربستان را از تصمیمش منصرف کند در فرودگاه ریاض به روزنامه‌نگاران سعودی گفت که روزی خواهد آمد که از این کرده خود پشیمانی خواهید شد، و با عصبانیت گفت: اگر می‌توانید بروید نفت خودتان را بخورید!..
چند ماه پس از این حادثه ملک فیصل به قتل رسید!..
آقای "میکائیل کلیر ـ Michael T. Klare ـ" پژوهشگر آمریکائی در نیرو در کتابش (Resource Wars: The New Landscape of Global Conflict With a New Introduction by the Author) پیش بینی می‌کند که تمامی جنگهای آینده روی دو ماده اولیه: نفت و گندم خواهد بود.
3)    قوانین بین المللی زیر چتر مجلس امن و سازمان ملل متحد (UN)
مجلس امن و سازمان ملل (United Nations) چتری است که ابرقدرتها در سایه آن کارهای خود را چهره قانونی می‌دهند و افکار عمومی جهان و ضمیر انسانیت را با آن تسکین می‌بخشند. مجلسی که حرف اول با ابرقدرتهاست، و قلدران در آن حق وتو (Veto) دارند!
آمریکا و نیروهای ناتو با پررویی تمام عراق را به بهانه از بین بردن سلاح هسته‌ای با اقرار و قانونمندی و شرعیت سازمان ملل ویران کردند.
و با قراری از سازمان ملل آمریکا از آنسوی دنیا بلند می‌شود و بدون توجه به کشورهای سر راه افغانستان را اشغال می‌کند! حکومت طالبان سرنگون می‌شود و ادبیات غربی از آنها به عنوان شورشی نام می‌برند! حکومت ملی افغانها شورشی نامیده می‌شود و حکومت دست نشانده یا مجری سیاستهای استعمارگر حکومت رسمی شمره می‌شود!
هر کس با قرارهای مستبدانه و املاء شده از سوی ابرقدرتها به سازمان ملل مخالفت کند رهبر شورشی (rock leadership) معرفی می‌شود و از سوی پلیس بین الملل و سازمانهای امنیتی جهانی مورد پیگرد قانونی قرار می‌گیرد! و هر کشوری از احکام جابرانه سازمان ملل سرکشی کند دولت ستیزه‌جو (rock state) خوانده می‌شود و با احکام ضد انسانی تحریم و یا مقاطعه اقتصادی و سیاسی و به تعبیر بازاری با قلدری روبرو می‌گردد!
در این میان کشورهای ابرقدرت همواره سعی دارند اختلافات فیما بین، و اختلافهای حاد بین اروپا و آمریکا را به هر نحوی شده حل و فصل نمایند و اجازه ندهند به بیرون درز پیدا کند تا این وحدت و شراکت مضطرب بین آنها خدشه دار نگردد. آقای کسنجر در کتاب خود (The Troubled Partnership) ـ شراکت ناهموار یا لغزان ـ بر این نقطه تأکید می‌ورزد.
4)    جهانی شدن و رسانه‌های عمومی
ابرقدرتهای جهانی با احداث شبکه‌های رسانه‌ای قاره پیما ـ انترنت، تلویزیون،رادیو، روزنامه و مجله و... ـ با همه اقشار مختلف دنیا تماس برقرار می‌کنند و سعی می‌کنند افکار عمومی را به نحوی که با سیاستهای آنها همخوانی داشته باشد سوق دهند.
البته در کنار این رسانه‌هایی که زبان 24 ساعته ابرقدرتها هستند نیروهای نرمی (soft power) چون شرکتهای قاره پیمای رستورانهای قاره پیما، دانشگاههای آمریکایی، دبیرستانها و مدرسه‌ها و کودکستانهای انگلیسی در کشورهای جهان سوم نقش سربریدن با پنبه را بازی می‌کنند. آقای جوزیف نای (Joseph S. Nye) در کتابش قدرت نرم (Soft Power: The Means To Success In World Politics) تأکید می‌کند که در صورت شکست در جنگ نظامی در کشورهای تحت پوشش می‌توان از نیروی نرم استفاده کرد.
غرب با این چهار اهرم کشورهای ما را تحت الشعاع قدرت خود قرار داده است. ولی باید دانست که دشمن خارجی یا اطرافی که درپی رسیدن به اهدافی معین در کشورهای ما هستند در صورتی که فضایی مهیا شده از سوی خود ما نیابند هرگز نمی‌توانند به اهداف خود برسند.
اگر عدالت و وحدت ملی و مساوات و برابری و آزادی در سودان برقرار می‌بود، آیا غرب به تنهایی می‌توانست این کشور را تجزیه کند؟!
آیا اگر افرادی چون بن علی و حسنی مبارک و قذافی و علی عبدالله صالح و بشار اسد و غیره.. میهن دوست و در پی مصالح ملی می‌بودند، ملت بر علیه آنها می‌شورید؟! و آیا غرب فضایی می‌یافت تا جل و پلاس خود را برگرفته بر سر ما خیمه زند؟!
بوی تند تجزیه طلبی، جدایی بین دولت و ملت، تفکیر ملت ستیزی در سران حکومت، ظلم و ستم و طغیان حاکم بر جامعه، نبودن آزادیهای شخصی و اجتماعی، آزادی بیان، استبدادگری و فساد اداری و غیره را ابرقدرتهای خارجی بر جامعه ما تحمیل نکرده‌اند. موریانه‌های موذی داخلی بتدریج تنه درخت تنومند ما را از داخل فاسد می‌کنند و آنگاه است که با وزش بادی خارجی خانه از بن بست ویران می‌شود.
شاید بتوان بحرانهای داخلی کشور را در سه نقطه خلاصه کرد:
1.     استبداد سیاسی:
در کشور ما حرف اول را پیر مردی از قرن گذشته با افکار مالیخولیایی و اندیشه‌های خرافاتی می‌زند. رهبری که گمان می‌کند عقل کل است و با امام زمان خیالی در تماس مستقیم!
در پله دوم افرادی قرار دارند که با جنها و پریها و مرتاضان هندی در تماسند! .. و از قدیم گفته‌اند سگ زرد برادر شغال ... مگر خداوند خودش به ملتی رحم کند که مهارش در دست جادوگرها و طلسم سازان باشد.
تعداد اندکی سکان سیاست کشور را می‌چرخانند، گویا در بین نزدیک به 80 ملیون جمعیت ایران جز آن چند تن ـ از ما بهتران! ـ کسی هیچ نمی‌فهمد و ملت خس و خاشاکی بیش نیستند!
استبداد باعث می‌شود حاکم مستبد و مردم ستیز برای حفظ جان خود از گزند ملتش سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی پرقدرتی را دور و بر خود جمع کند. و این سازمانهای نظامی و امنیتی ـ اطلاعات، سپاه، بسیج و نیروهای انتظامی ـ بهره بزرگی از خزانه دولت یا بیت المال را در دفاع از رهبریت خودکامه و حفظ امنیت جانی او از ملتش به تاراج می‌دهند.
نظام حاکم بر کشور ما در حقیقت به مشتی راهزن که ثروت کشور را ربوده‌اند و بر گرده مردم سوارند بیشتر شبیه است تا به یک سیستم خدماتی و اجرایی برای اداره مملکت!
2.     توزیع ناعادلانه ثروت:
در کشور نفت خیز و ثروتمند ما برخی شکم گنده‌های نفت خور آنقدر ثروتمندند که توان شمارش دارائیهای خود را ندارند. آقا زاده‌ها و آخوندهای گدایی که یک شبه صاحب حسابهای ملیارد دلاری در بانکهای خارجی شده‌اند!
و در کنار این عده محدود توده ملت بیچاره است که از فقر و ناداری می‌نالد و به نان شبش محتاج.
صفهای طولانی دختران خیابانی که برای لقمه نانی تن فروشی می‌کنند. از وضع فلاکت بیمار و بیمارستانهای کشور کسی خبر ندارد. فساد و فحشا و بی‌بند و باری و بی‌کاری کابوسهای تلخ جامعه ما زائیده فقر و ناداریند!
بزرگترین نیروی هر کشو با فرهنگ بازوان جوان آن کشورند، و در کشور ما جوان به میمنت نظام ولایت فقیه مترادف است با؛ بیکاری، اعتیاد، بی‌بندوباری، فساد و فحشا و در نهایت آدمکشی و خود کشی..
این ملیونها مردمی که پس از انتخابات و هر چندگاه یکبار به خیابان می‌ریزند، دردشان غیر از درک حقیقت نظام و تقسیم نادرست ثروت، و استبداد سردمداران چه چیز دیگری می‌تواند باشد!
3.     نوکری بیگانگان:
خدا آن ملت را سروری داد         که تقدیرش بدست خویش بنوشت
به آن ملت سرو کاری ندارد        که دهقانش برای دیگران کاشت
چون سلطه حاکم ـ یا دزدان سر گردنه ـ فاقد پایگاه مردمی است، مجبور است عبای نوکری و بردگی یکی از بیگانگان را بر تن کند. سران ما از یک سو با اسرائیل و آمریکا در تاریکی شب غزلسرایی می‌کنند و از سوی دیگر با چین و روسیه همبسترند!
کارخانجات و صنایع ملی برای رونق بخشیدن به بازار کالاهای چینی از کار افتاده است. از شیر مرغ تا جان آدمی زاد ایران از خارج وارد می‌شود..
کشور ما کشوری است جوان با بازوهای پرتوان که در صورت نداشتن ثروت هنگفت نفت و گاز تنها با یک برنامه ریزی و رهبریت درست می‌توانست دنیا را تحت الشعاع خود قرار دهد، امروزه به یک شکم بزرگ و یک مصرف کننده بی‌بخار برای کشوری چون چین تبدیل شده است!
با درک این حقایق تلخ جای دارد هیئت حاکمه به عقل آید، و درک کند که نمی‌توان با پوشاندن حقایق جلوی تندباد اصلاح و سازندگی را گرفت. امروز عقل ایرانی از زمان آقای خمینی بیش از 20 سال رشد کرده است. اگر در آن فضای بحرانی اندیشه‌های قرون وسطایی خمینی خریدار داشت دیگر این تصورات نه با عقل ایرانی معاصر همخوانی دارد، و نه با نظام سیاسی حاکم بر جهان! دیگر عقلیت حکومت از ما بهتران و آقا زاده‌ها، و سیدها و آیت الله‌ها و آخوندها فقط بخاطر ویژگی نژادی یا (DNA) و حکم خدایی و امام زمانی قابل
پذیرش نیست. اولویت از آن بهترین است.
جالب اینجاست که در زمانی که دیوار برلین برداشته می‌شود، اتحادیه اروپا مرزهای سیاسی را از بین می‌برد، و کشورهای همسایه‌ای چون ترکیه گذرنامه بین خود و چندین کشور را حذف می‌کند، و در دیدار اخیر اردوگان با سران پاکستانی حذف گذرنامه بین دو کشور مطرح شد ایران ما اول تلاش کرد مرز بین ایران و پاکستان را با برجکهای نگهبانی ببندد... بعد از شکست خوردن این برنامه، سیم خاردار زده شد.. فایده ای نکرد.. دیوار کشیدند .. باز هم بی‌نتیجه بود.. و حالا بین دو کشور گودالی با عمق پنج متر و عرض هفت متر کنده می‌شود!!..
این در حالی است که مرزنشینان دو کشور از یک قومند و با هم روابط خویشاوندی بسیار تنگاتنگی دارند، و چه بسا مرز سیاسی دو کشور از بین خانه‌های روستائیانی می‌گذرد که تنور پخت و پزشان مشترک است، و از بودن موجودی به نام ایران و دیگری به نام پاکستان بکلی بی‌اطلاعند!
سفری به یکی از روستاهای مرزی داشتم، روستائیان بیسواد و فقیر و ساده دل دورم حلقه زده پرسیدند که چرا فارسها در بین خانه‌های ما چاله می‌زنند، ما چطور می‌توانیم به دیدن خویشانمان برویم.
معصومیت و مظلومیت روستائیان بیچاره اشک را در چشمانم جمع کرده بود، بغض گلویم را می‌فشرد، با این وجود به آنها دلداری دادم و گفتم: حکومت می‌داند که شما مشکل آب دارید، این چاله را می‌زنند تا در موسم باران آب در آن جمع شود و شما بتوانید استفاده کنید!
پیرمردی که سالهای بیسوادی و ناداری و مظلومیت سیاهی را از محاسن زیبایش ربوده بود، جلو آمد و گفت: خدا جزای خیرشان بدهد، ولی این کارشان بی‌فایده است، چون دو ماه دیگر بادهای شنی گاوکش سیستان شروع می‌شود و ظرف چند ساعت همه این چاله‌ها دوباره پر از شن شده با زمین هموار می‌گردد!..
حرف پیرمرد یخ را در دلم آب کرد، لبخندی زده از ته دل گفتم: عجب! چه حکایتی است؛ سردمداران تهران نشین این نظام عقل و درایت این پیرمرد صحرانشین بیسواد را هم ندارند!
در جهان اطراف ما اتحادیه‌های استراتیژیکی شکل می‌گیرد؛ اتحادیه کشورهای اروپایی با پول مشترک، هند و چین و شوروی در پی شکل دادن یک اتحادیه مشترک برای حفاظت کیانها و مصالح خود هستند، و ما در خواب و خیال امام زمان با همسایه‌های خود درستیزیم. عراق و افغانستان را با همکاری غرب ویران کردیم، سایه کشورهای عربی همسایه را با تیز می‌زنیم، و تنها امیدمان به وعده‌های پوچ و توخالی چین و شوروی است!
آیا از وفای چین و شوروی به قذافی و صدام و عبدالله صالح نمی‌خواهیم عبرت بگیریم؟! اینها پسر عموها و برادرهای ما نیستند، اینها در پی مصالح خویشند، اگر آمریکا بازار خود را بروی چین باز کند، چین ما را به پشیزی به آمریکا خواهد فروخت!
پس باید:...
1)    کانون رهبریت مملکت را بازنگری کنیم. هیچ اشکالی ندارد رهبر سمبلی و رمزی باشد چون نظامهای پادشاهی بریطانیا و برخی کشورهای اروپایی دیگر. و در حکومت هیچ نقشی نداشته باشد.
2)    آزادیهای عمومی و آزادی بیان، و آزادی رسانه‌های گروهی، استقلال نظام قضائی و دادگستری، مفاهیم برابری ملی، نظام پارلمانی آزاد می‌تواند جو خفقان حاکم بر جامعه را بزداید، و چهره ننگ استبداد و کابوس وحشت سازمانهای اطلاعاتی را از سر ملت کوتاه کند، و ثروت بیت المال به تساوی بین ملت تقسیم گردد.
3)    حکومت مردمی گردد، و در برابر مردم مسئول باشد، و در پی حل مشکلات جامعه؛ کار، مسکن، ازدواج جوانان، تحصیل، درمان و...
چرا ترکیه فقیردر زیر گوشمان در حال رشد است و ما با ثروت خدا دادی نفت و گاز یک قدم بجلو و دو قدم به عقب می‌رویم؟!
چرا کشورهای اروپایی پیر و فرسوده با موارد ناچیز در حال رشدند، و ما با نیروی جوان و کاری و ثروت نفت و گاز و معادن و آب و زمینهای حاصل‌خیز و قدرت انتاج محصولات غذایی و حیوانی مختلف به نان شب محتاجیم؟!
کشور با خواب و خیال و اوهام امام زمان ساختگی، و گریه و زاری و به سر و صورت خود کوبیدن بخاطر قصه دروغین شهادت فاطمه زهرا (ع) و زیارت امام زاده‌ها و دست بدامان مردگان شدن آباد نمی‌شود، راه سازندگی در کلام الهی است:
« إِنَّ اللَّـهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ۗ» ـ الرعد/11.
{خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمی‌دهد (و ایشان را از بدبختی به خوشبختی، از نادانی به دانائی، از ذلّت به عزّت، از نوکری به سروری، و ... و بالعکس نمی‌کشاند) مگر این که آنان احوال خود را تغییر دهند}.

هیچ نظری موجود نیست: